خرید بک لینک
کارم دوست دارم.عاشق اون شدم خیلی زیاد.آخه چجوری ممکن من عاشق یه همچین آدمی بشم.نه زیبا نه خوش هیکل نه قد بلند نه تحصیلات نه پولدار نه خوش اخلاق.تازه زن و بچه هم داره.ولی دیوانه وار دوسش دارم وقتی میبینمش دیگه هیچ غمی حس نمیکنم.

من خیلی یه اخلاقیات پایبندم.هیچ وقت رابطه باهاش برقرار نمیکنم.

حتی اگه زنم نداشت فقط باهاش دوست میشدم و باهاش ازدواج نمیکردم چون میدونم نمیتونم با همچین کسی زندگی کنم.

وقتی میره مرخصی دیوونه میشم.حتی اگه کل شبانه روز کار کنم ولی با اون باشم خسته نمیشم.

خیلی این نوع عشق سخته.

کلاً زنگی احساسی من سوژه است.

میخوام تمام عمر بشینم و اون برام صحبت کنه.میخوام بغلش کنم و تا جون دارم بوسش کنم.میخوام مال من باشه.میخوام دوسم داشته باشه.

ولی اون به اون شکل دوسم نداره.اون مثل بقیه باهام رفتار میکنه.

آخه چرا؟؟؟ نمیخوام عوضی باشم.نمیخوام نفرین پشتم باشه.نمیخوام زندگی کسی رو بهم بزنم ولی واقعاً دوسش دارم من فقط میتونم خودم کنترل کنم و کار غیر اخلاقی انجام ندم ولی واقعاً نمیتونم جلوی احساساتم بگیرم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:20 توسط هیچ |

برچسب: نویسنده: سارا صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی